اشعاری از استاد بیابانکی در حال و هوای محرم
اما تشنه از محله ی ما رفت
عباس تعزیه .
*
هر روز و هرسال
مداح ها
تو را در هیئت ها سر می برند
و تو هنوز زنده ای .
*
ما را ببخش
پولمان نرسید
از تهران مداح دعوت کنیم
کرایه ی استریو و اکو هم نداشتیم
صدای بد مرا بپذیر
از اینجا
از همین بلندگوی دستی .
*
لب این حوض می نشینم
چنگ ابی بر می دارم
و به آن زل می زنم
وقتی بهانه ای ندارم
برای سرودنت .
*
نه تابلوهای فلکسی
نه شمایل های سه در پنج
نه استریوهای ۸ باند
نه انبوه جمعیت
چه مجلس خلوتی داری اینجا
فقط منم و دوازده بند محتشم .
*
چه استادانه
سرت را بالای نی می فرستد
این مداح جوان
پاکتش را بدهید
در مجلسی دیگر
نی ها منتظرند !

